





نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 16:41 توسط kamy
به خشنودی اهورامزدا

سلام من کامی (محمد)هستم18سال دارم سوم تجربی درس میخونم دیگه چیزی واسه گفتن ندارم.
نویسنده اصلی وبلاگ :
kamy
------------------
آرشیو ماهانه :
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
------------------
آرشیو موضوعی :
:: دوست دارم.
http://www.sarzaminmusic.com/Sarzaminmusic/Persian/24KB/Saeed%20Shayesteh%20-%20Goli/02_%20Meshki.mp3
دوستت دارم
بر تقويم 30 اسفند رهايت نمي كنم
بر بازو هايم مي خوابانم و ميان فصول چهار گانه مي چرخانمت
در زمستان كلاه پشمي سرخي بر سرت مي گذارم سردت نشود
پاييز تنها باراني ام را بتو مي دهم خيس نشوي
بهار بر چمن هاي تازه مي خوابانمت تا صبحانه را
با گنجشك ها و ملخ ها بخوري
تابستان تور كوچكي برايت مي خرم
تا صدفها را شكار كني مرغان دريايي و ماهيان بي نام را
دوستت دارم
نمي خواهم تو را به خاطرات دور پيوند دهم
به حافظه قطار هاي مسافري
تو آخرين قطاري هستي كه شبانه روز بر رگهاي دستانم سفر مي كند
تو آخرين قطار من من آخرين ايستگاه تو
دوستت دارم
نمي خواهم تو را به آب پيوند دهم يا به باد
به تاريخ هاي هجري و ميلادي به جذر و مد دريا
ساعات كسوف و خسوف
و مهم نيست ايستگاه هاي هواشناسي
يا خطوط فنجان هاي قهوه چه مي گويند
چشمان تو به تنهايي پيامبر گونه منند
مسئول شادي جهان !
دوستت دارم
مي خواهم تو را به زمان به حال و هوايم پيوند دهم
ستاره اي در مدارم !
مي خواهم شكل واژه ها شوي و سپيدي كاغذ
هر كتابي كه چاپ مي كنم مردم كه بخوانند تو چون گلي در آن باشي
شكل دهانم حرف كه مي زنم مردم تو را شناور در صدايم ببينند
شكل دستانم به ميز كه تكيه مي كنم ترا ميان دستانم خواب ببينند
پروانه اي در دستان كودكي !
من عاشق حرفه ايم شغلم عشق تو
عشق چرخان روي پوستم تو زير پوستم
من خيابان هاي شسته از باران بر دوش به جستجوي تو
چرا به من و باران ايست مي دهي ؟
وقتي مي داني همه زندگيم با تو در ريزش باران خلاصه شده
و تنها حسم هنگام بوي سينه هات حس باران
چرا ايست مي دهي ؟
وقتي مي داني تنها كتابي كه پس از تو مي خوانم
كتاب باران است
دوستت دارم
اين تنها كاريست كه آموخته ام و دوست و دشمن به آن حسادت مي كنند
پيش از تو آفتاب و كوهها و جنگل ها واژه ها و گنجشك ها
سر گردان بودند
ممنونم كه به مدرسه راهم دادي
ممنونم كه الفباي عشق را آموختي
ممنونم كه پذيرفتي عشقم باشي
زمان در چمدان توست وقتي به سفر مي روي
در خيابان هاي چهره ات در گردش
معشوقه ازلي !
دنبال مسافر خانه مي گشتم و دكه اي كه از آن روز نامه مي خريدم
و بليط هايي كه هيچ وقت برنده نمي شدند ...
نه مسافر خانه نه دكه
كه انتشار مجلات بعد از تو متوقف شد و شهر نقل مكان كرد
و پياده روهاش را برد
آفتاب صندوق پستي اش را تغيير داد
ستارگان ـ كه تابستان اجاره مي كرديم ـ تسليم شدند
درختان نشاني شان را تغيير دادند
و گنجشك ها جوجه هاشان و آلبوم ترانه هاي كلاسيك شان را
ـ كه سخت مواظبش بودند ـ بر داشتند و كوچ كردند
دريا خود را به دريا انداخت و غرق شد
در كوچه هاي باراني صدايت قدم زنان
دنبال چتري كه از باران محافظتم كند
نقشه شهر تو در دست
نام رستو رانهايي را كه با هم رقصيده بوديم در خاطر ...
پاسبان ها خنديدند و گفتند اين شهر
در قرن دهم پيش از ميلاد غرق شده ست
در ايستگاه هاي استقبال تو
در ايستگاه هاي بدرقه ات
از كوپه هاي درجه يك مي پرسم
بر در ها دهها سبد گل نوشته اي به تمام زبانها
: « لطفاً مزاحم نشويد »
با مرد ديگري به سفر رفته اي ؟
كه بتو خانه شرعي جنس شرعي و مرگ شرعي داده ست ؟
معشوقه ازلي ! چرا زمان در چمدان به سفر مي روي ؟
چرا نام روز هاي هفته را برده اي ؟
نقشه ماهها و سالها را ؟
گردي زمين را ؟
من خروجت را از خونم تحمل نمي كنم
مثل ماهي كه از آب
تو همسفر خون مني خونم را نمي توانم عوض كنم
نوع كميابي ست مثل پرنده هاي كمياب كتاب هاي خطي
و تو تنها زني كه مي تواند خون به رگم بدواند
تو توريست بودي
داخل شدي و خارج
صدايت سرد چون ورق هاي پاره در پرواز
احساساتت مرواريد هاي مصنوعي ژاپني
بيروتي كه با تو كشف كردم عروسي كه با تو ساختم
و طول و عرضش را با تو زندگي كردم از طبقه دهم
پايين پريد و هزار تكه شد
از روييدن درون من دست بردار
زن
كه زير پوستم جنگلي انبوه مي شوي
كمك كن عادتهاي كوچكم را بتو از دست دهم
بوي تنت را
كه از پارچه هاي پرده اي طبقه هاي كتابخانه و بلور گلدانهاست
كمك كن
نامي را كه در مدرسه داشتم بياد آورم
كمك كن
شكل شعر هايم را بياد آورم پيش از آن كه شكل تو شوند
كمك كن
زبانم را باز گردانم كه مفرداتش را به اندازه تو دوختم
و جز بر تن تو بر تن هيچ زني اندازه نيست
نشانم بده كتابي را كه در آن نيستي
گنجشكي كه از مادرش آواز تو را نياموخته
درختي كه از برگ هايش نباشي
و رودخانه اي كه شيريني پاهايت را نچشيده باشد
با خودت چه كرده اي ؟
شاهزاده خانمي كه بادها به فرمانت
و بارش باران قد سنبله گندم شماره گل هاي شقايق
شاهزاده خانمي كه سينه هات آب و هوا را پديد آورد
و جذر و مد از اوست
و كشتي ها بسويش مي روند تا خود را
با عاج و شراب و آناناس پر كنند
با خودت چه كرده اي ؟
زن
كه از ريزش كلام تو بر زمين درخت ها مي روييد
و از حركت سايه ات بر تنم فواره هاي آب مي شكفت
چرا از سينه ام كوچيدي و بي وطن شدي ؟
از زمان شعرم بيرون رفتي و زمان سختي بر گزيدي
چرا دوات سبزم را شكستي ؟
كه با آن نقاشيت مي كردم ...
و زني شدي ...
سياه ...
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 18:53 توسط kamy
سلام خدمت همگي دوستان گل ... اين متنهاي زيبايي رو كه ميخونيد یکی از دوستان گلمون برامون ارسال كرده ... ازشون ممنونم و اميدوارم كه بخونيد و لذت ببريد ...
---
سكوتم را به باران هديه كردم .. تمام زندگي را گريه كردم… نبودي در فراق شانه هايت … به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
---
ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم.... گوش کن ..........
---
زندگی را دوست دارم به شرطه آنکه :
ز: آن زندان نباشد!
ن: آن ندمت نباشد
د: آن درماندگی نباشد
گ: آن گورستن نباشد
ی: آن یاس نباشد
---
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
---
تو مثل ستاره ها می مونی مثل اونا زیبا مثل اونا دست نیافتنی اما فقط یه فرقی با اونا داری که اونا خیلی زیادن ولی تو تکی
---
چرا وقتي مي خوايم بريم توي رويا چشمامونو مبينديم؟...
وقتي مي خوايم گريه کنيم...
وقتي مي خوايم فکر کنيم...
وقتي مي خوايم تصور کنيم...
وقتي مي خوايم کسي رو ببوسيم...
به اين دليل که قشنگ ترين چيز هاي توي دنيا قابل ديدن نيستن
---
در صفحه شطرنج زندگي همه مهرهايم مات مهرباني تو شد ومن قلبم را به تو باختم ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه.
---
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ... ولی من حداقل می تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه های تيزش دست اونی که شکسته رو نبره
---
اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...
اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ...
پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی
---
دل آدما به اندازهی حرفشون بزرگ نيست ...... امّا اگه حرفشون از دل باشه ، ميتونه بزرگترين آدم رو بسازه !!!!!
---
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ...
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ...
... و بعد ...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
---
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟
---
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
---
آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم
---
قیمت میوه افزایش یافت قدر خودتو بدون هلو
---
شب بودو آسمان گریه میکرد سرش را بر سینه ام نهاده بودمی گفت:قشنگترین قصه را برایم بگونگاهم را بر چشمان زیبایش دوختم گفتم: چشمانت را ببند چشمانش را بست ومن آهسته روی لبانش خم شدم وقصه ی بوسه را برایش گفتم آن گاه باران تمام شد وآسمان برسر من مروارید پاشید
---
اگه قلب من يه اسيره
اگه عشق من حقيره
اگه من هميشه تنهام
اگه جسم من کويره
اگه خاليه دستام
عزيزم من برات عاشق ترينم
---
زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است
---
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست
---
هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دور ''قلبش '' می گذارد نه دور سرش برای غلبه بر ظلمت کافی است چراغ روشن کنیم ، چون نمی توان ظلمت را روشن کرد
---
آنکه از ما بالاتر است ما را بدبخت می داند ، آن که از ما پائین تر است ما را خوشبخت تصور می کند ، اما هر دو در اشتباهند ، زیرا ما گاهی خوشبختیم و غالبا بدبخت : بدبختی ما در آن ایامی است که به نقایص زندگی خود توجه داریم و خوشبختی ما در لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر می اندازیم
دوای همه دردها نیکی است ، به شرط آنکه ندانند شما نیکید وگرنه نخواهند گذاشت نیک بمانید
---
من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد وقشنگترین لحظه هایم رابه پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند
---
ثروتمند کسى نیست که بیشترین ها را دارد؛بلکه کسى است که به کمترین ها نیاز دارد
---
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
---
صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است
صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد
صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا
نشسته ام تا شاید صدایم کنی
صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی
---
هنگامی که محبت به شما اشاره می کند، به دنبالش بروید، اگر چه دارای راههای دشوار و پر فراز و نشیب بوده باشد.
---
دنیا رو بد ساختن .. کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد .. کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری .. اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است
---
دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
---
دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن
---
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو دوستش داری
---
من روی تو یه حساب دیگه باز کرده بودم........ناراحت نشو ولی تازه فهمیدم تو یه ادم دو رویی هستی.....یه روت گله و یه روت ماه
---
از مشاور املاک عشقی تماس می گیرم. قلب شما مستاجر نمی خواد؟
---
الو برج مراقبت؟ اعلام وضعیت اضطراری. اگر قلبتون جا داره اجازه فرود میخوام. جا داره؟
---
وقتی برسی سر دوراهی ** ندونی کجای راهی ** تا بخوایی از اینو اون بپرسی ** می بینی که ته راهی
---
سلام ببخشین مزاحم شدم .. یه کاری باهات دارم واسم انجام میدی؟ امشب اینجا هوا ابریه .. ماه توی اسمون نیست ، میشه خواهش کنم امشب تو به جای اون توی اسمون باشی ؟اخه از تو ماهتر پیدا نکردم
---
<----@---@---@-----<<< اگه گفتی این چیه؟ . . . . . . . این یه سیخ گوجست که قراره باهاش جیگر تورو بخورم!
---
اگه عشق من تو نیستی
.
.
.
.
.
.
خوب حتما یکی دیگست
---
هفت شهر عشق : شهر اول نگاه و دلربایی ......شهردوم دیدار و آشنایی ...شهرم سوم روزهای شیرین و طلایی ...شهر چهارم بهانه فکر جدایی .... شهر پنجم بی وفایی ... شهر ششم دوری و بی اعتنایی .... شهر هفتم اشک و آه تنهایی
---
قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد
---
میدونی فرق تو با جاده چیه؟ جاده رو باید بری تا به اخرش برسی ولی تو خودت آخرشی.
---
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
---
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد
---
اگه ميدونستي چه قدر تنهام هميشه برام اشک ميريختي غمگين و اگه ميدونستي هميشه اشک ميريزم هرگز تنهام نميزاشتي
...
فعلا يا حق !!!
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 18:40 توسط kamy
امروز میخوام چندتا افلاین با حال که دوستان خوبم برام ایمیل میکنن براتون بزارم .
انشالله خوشتون میاد.
arezooye mahal : کاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم . و حال که آمده ام کاش زودتر مرگم فرا رسد . آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد ؟ دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند . دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت . دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ گرفته . دنيايی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفايی قانون ٬ و دل شکستن سنت است . دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد !
arezooye mahal : به سلامتي ديوار، چون كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن! به سلامتي كلاغ نه براي سياهيش، براي يك رنگيش، به سلامتي كرم خاكي، نه براي كرم بودنش، براي خاكي بودنش، به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما! و به سلامتي ما، كه دوست داشتن يادمون نرفته!
arezooye mahal: تو زيبا، تو دوست داشتني، تو مهربان، تو جذاب، تو بهترين، تو بينظير، تو يه فرشته، ولي من چي؟ يه آدم خالي بند!
yah3l.enet : يکي دلش براي ماهي مي سوزه، يکي براي ماهيگير. اما هيچ کس دلش براي تو که سر قلابي نمي سوزه
arezooye mahal:- آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم!
ببخشید بیبشتر از این چیز جالبی پیدا نکردم.
بای بای..................خداحافظ........................حله............................ما کارمون تموم شد کسی نمیخواد بره دستشویی........................![]()
![]()
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 20:53 توسط kamy
امروز میخوام براتون کلی چرت و پرت بنویسم شاید هم چرت وپرت نباشه میتونین یه امتحانی بکنید.
امروز ميخوام...
امروز می خوام برم دزدی تا یه لقمه نون حلال در بیارم و شکم مرغ و خروسهای گاوداری مو سیر کنم!
امروز میخوام کلی دوندگی کنم تا پوز دونده های شرکت کننده در جام ملتهای جهانی رو به آسفالت بمالم!
امروز میخوام یه نامه به دوست پسر سابقم بنویسم و ازش بخوام نفقه من رو به حساب بانکی خودش بریزه تا من بعدا اونو دریافت کنم!
امروز میخوام کاری کنم که همه چیز عوض بشه گلهای تو باغچه ها همگی شوکولات بشه!
امروز میخوام یه شعر بگم که راجع به خودم باشه همه ی قافیه هاش با مداد رنگی باشه!
امروز میخوام آشغالمو به داخل جوب بندازم تا شمال با ماشینم یکه تا ته بتازم!
امروز میخوام چیپس بخورم به کسی هم چیزی نگم اگه هم کسی چیزی گفت من به خودم هی بنازم!
اگه میخواهی بیشتر بدونی ادامه متنت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 19:55 توسط kamy
Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com